محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6614
تاريخ الطبرى ( فارسي )
كف اوست ، يكى از سرداران نيز خبر را به نزد وى تأييد كرد . پس از آن غلامى از ياران لؤلؤ به تاخت بر اسبى بيامد كه سر خبيث را همراه داشت ( 660 و آن را نزديك موفق آورد كه آن را به جمعى از سرداران امان يافته نشان داد كه آن را بشناختند و موفق به سجده خدا بر زمين افتاد به سبب نعمتى كه به دو داده بود . ابو العباس و سرداران و وابستگان موفق و غلامانش به شكر خداى سجده كردند و خداى را بسيار ستايش كردند و سپاس گفتند . موفق دستور داد سر فاجر را بر نيزه اى نهند و مقابل وى نصب كنند كه مردم آن را بديدند و درستى خبر كشته شدن فاسق را بدانستند و صداهايشان به سپاس خداى بلند شد . گويند : وقتى ياران موفق خبيث را در ميان گرفتند و از سران اصحابش بجز مهلبى با وى نماند ، مهلبى از نزد وى گريزان شد و او را رها كرد و سوى نهر امير رفت و خويشتن را در آن افكند كه نجات يابد . پيش از آن نيز انكلاى پسر خبيث از پدر خويش جدا شده بود و سوى نهر دينارى رفته بود و آنجا مانده بود و به بيشه زارها و علفزارها پناه برده بود . موفق بازگشت ، سر خبيث بر نيزه اى پيش روى وى در كشتى نصب شده بود و با آن نهر ابو الخصيب را مىپيمود . مردم از دو سوى نهر وى را مىنگريستند تا وقتى كه به دجله رسيد و وارد آن شد و دستور داد كشتيهايى را كه در آغاز روز بر آن به جانب شرقى دجله عبور كرده بود پس آرند كه بياوردند كه مردم بر آن عبور كنند . پس از آن موفق روان شد . سر خبيث پيش روى او بر نيزه بود ، سليمان بن جامع و همدانى نيز در كشتى آويخته بودند وقتى به موفقيه رسيد به ابو العباس دستور داد كه بر كشتى نشيند و سر با سليمان و همدانى همچنان بجاى باشند و با آنها به نهر جطى رود كه آغاز اردوگاه موفق بود تا همه مردم اردوگاه آنها را ببينند . ابو العباس چنين كرد ، سپس به نزد پدر خويش ابو احمد بازگشت كه بگفت تا سليمان و همدانى را بدارند و سر را اصلاح و